خبرگزاری مهر، گروه استانها: در شبی سرد از دیماه ۱۴۰۴، بیرجند همنوا با دیگر شهرهای ایران، صحنهگردان فتنهای تاریک شد. همه چیز با فراخوانی آغاز گردید که گروهی فریبخورده را گرد هم آورد. جمعیتی که برخی در پی اعتراض بودند و برخی تنها تماشاچی. اما در این میان، عدهای اندک، چهرهای زشت و ویرانگر به خود گرفتند.
تعدادشان اندک بود و میخواستند با آتش زدن اماکن دولتی، تخریب اموال عمومی و حمله به دیگر افراد، اقداماتشان را بزرگ جلوه دهند. از چاقو زدن، سنگ اندازی به سمت مدافعان امنیت و فریادهای کینهتوزانه را ابزاری برای ترساندن و ایجاد خسارت استفاده میکردند.
این یک قصه نیست بلکه روایت یک شب هولناک در بیرجند است. شبهایی که همچون زخمی بر پیکره ایران عزیز نشست و آرامش روح و روان مردمان را نشانه رفت. فتنهای که در ۱۸ و ۱۹ دیماه از پشت مرزها نقش بست و تلاش کرد تا شیرازه امنیت و آسایش این سرزمین را از هم بگسلد.
ستارههای که بیفروغ شدند
در کمتر از یک روز، مردم فهیم با آگاهی از اهداف شوم اغتشاشگران، صف خود را جدا کرده و با راهپیماییهایی عظیم تمام جنایتها را به شدت محکوم کردند. اما در این میان، داغهایی بر دل جامعه نشست که التیامی نمییابد.
ستارههایی مانند ملینای هشتساله که نه نظامی بود و نه درگیر هیاهوی خیابان، بلکه قربانی سنگدلی و آشوبی شد که دیگران به پا کرده بودند.
کودکانی که رویاهایشان در گروگان خشونت بیگانه سوخت، جوانانی که چراغ زندگیشان پیش از وقت بر باد رفت و پدران و مادرانی که اشکهایشان بر سنگفرش خیابانها جاری شد.
و در کنار آن خاموشیهای همیشگی، جراحتهایی نیز بر تن و جان این شهر نشست که هر یک، فصلی از درد را در سینه حک کرد. بسیاری مجروح شدند. جوانانی که با قامتی استوار به دفاع از حریم امنیت برخاسته بودند، زنانی که در گذر از هیاهو، ترکش خشم بیگانگان بر اندامشان نشست و مردانی که با تیغ آشوب مجروح گشتند و ماندند تا داستان آن شب تیره را در سکوت چشمانشان روایت کنند.
روایتی از یک مدافع امنیت
روایت «سروان ابوالفضل. ا» یکی از همین حکایتهاست. دلاور مردی که در شب ۱۸ دیماه، در دل فتنه، دست راستش زیر خشم کور آشوبگران شکست. مشتهای خشن و لگدهای بیرحمانه، کلیه و یکی از دندههایش را نشانه رفتند و آسیبهایی عمیق بر پیکر این دلاورمرد جاودانه کردند.
اما به گفته خودش این زخمها، نه نشان شکست، که نشان مقاومت است. نشان آن که مردم بیرجند و ایران، حتی زمانی که خود مجروح میشوند، در دفاع از آرامش سرزمینشان پا پس نمیکشند و با همهٔ وجود، آشوب را وطن دور میسازند.
مردی که ۲۵ سال از عمرش را بیچشمداشت، در پاسداری از مرزهای خاکی و حریم اجتماعی این سرزمین گذرانده است. از خطههای پرخطر سیستان و بلوچستان تا خراسان جنوبی، ردپای خدمت و دلیری او را میتوان پی گرفت.
اکنون، روایت بیپردهاش از آن شب آشوب، پنجرهای بیواسطه به یکی از پیچیدهترین رویاروییهای اجتماعی میگشاید. برای تحریر بیم و امیدهایش را ساعتی مهمان خانهاش میشویم تا در کنار ابراز همدردی، رنجهایش را اندکی مرهم بگذاریم.
اولین دیدار
نگاهی صمیمی، چهرهای آشنا و آرام دارد. دست راستش که همان نشان افتخار و زخم ایستادگیاش است را در آغوش گرفته و در خوشامدگویی، با همان دست چپ استوار و مهربان، دست مهمان را میفشارد.
در چهرهاش نه اثری از کینه است و نه رنجوری، بلکه گویی صلحی ژرف با گذشته بسته است. صلحی که از عمق باور به وظیفه و عشق به میهن سرچشمه میگیرد.
بدون صرف زمان به گفتگو میپردازیم از ماموریتها و سالها خدمت در عرصه دفاع و امنیت می پرسیم. لبخندی آغشته از غرور بر لبهایش مینشیند و میگوید: در تاریخ ۲۹ تیرماه ۱۳۸۱ به نیروی انتظامی پیوستم. پس از گذراندن دوره آموزشی، به مدت پنج سال در شهرستان خاش از توابع سیستان و بلوچستان خدمت کردم. در آن منطقه، در مأموریتهای مسلحانه حضور داشتم. از سال ۱۳۸۶ تا ۱۳۹۳ در سربیشه و از سال ۱۳۹۳ تاکنون نیز در بیرجند مشغول به خدمت بودهام.
روایت شب فتنه
صحبتمان را به سوی آن شب آشوب و آنچه در بیرجند گذشت، میکشانیم. با چند سرفه آرام، گلویی صاف می کند و میگوید: از چند روز پیش، در حالت آمادهباش به سر میبردیم. در شب ۱۸ دیماه، حدود ساعت ۴ عصر، راهی محل خدمت شدم. ساعت ۵ به خیابان معلم اعزام شدیم. از حدود ساعت ۷:۴۵، مردم در خیابان حاضر شدند و نزدیک ساعت ۸:۳۰، از ما درخواست کمک شد.
نفس عمیقی میکشد و میافزاید: تعدادی از همکاران به میدان مادر (در خیابان معلم) رفتند. در آنجا، گروهی از جوانان شروع به شعار دادن کردند. با تجمع بیشتر افراد، ابتدا به خودروهای سازمانی آسیب زدند و سپس با سنگ، چوب و چاقو به سمت مأموران حمله کرده و تعدادی را مجروح کردند.
گرفتاری میان معترضان و مجروحیت
اندکی سکوت میکند و ادامه میدهد: من در میان آشوبگران گرفتار شدم. هر بار سرم را بلند میکردم، با مشت و لگد به جانم میافتادند. ما در آن شرایط، حق استفاده از سلاح گرم یا خاصی نداشتیم و تنها سلاح ما، وسایل کنترل اغتشاش بود. در این حمله، دست راستم شکست، انگشت دست چپم آسیب دید، کلیهام بر اثر ضربه دچار خونریزی شد و دندهای از پهلویم نیز شکسته است.
لبخندی میزند و میگوید: از این صدمات و ضربهها هراسی ندارم و برای خدمت در چنین صحنههایی همواره آمادهام.
وی با اشاره به اهداف دشمن در تشویش ذهن جوانان در فضای مجازی، میگوید: بسیاری از کسانی که دستگیر شدهاند، میگویند: قولها و وعدههایی که در فضای مجازی به ما دادهشد، محقق نشد.
این غیور مرد بیرجندی ادامه میدهد: از این رو، خواهانم که جوانان از فضای مجازی استفاده درست و منطقی داشته باشند و والدین نظارت بیشتری بر فعالیتهای فرزندان خود اعمال کنند.
نفسی تازه میکند و می افزاید: مسئولان نیز باید شبکههای مجازی سالمتر و کمخطرتری را برای جامعه فراهم کنند و دسترسی به برخی سایتها محدود شود.
وی که دارای سه فرزند دختر است، میگوید: فرزندانم را نیز به خدمت صادقانه در نظام جمهوری اسلامی ایران تشویق میکنم و معتقدم هر کاری خطرات خود را دارد، اما خدمت به مردم و امنیت این سرزمین، بالاترین افتخار است.
الگوی بزرگ در خانوادهای کوچک
همسر این نیروی مدافع امنیت هم بر نقش بیبدیل والدین بهعنوان الگوی رفتاری فرزندان تاکید میکند و میگوید: هر کودکی از پدر و مادر خود الگوبرداری میکند و زمانی که والدین از شبکههای خارجی استفاده کنند، ناخواسته برای فرزندانشان نمونه میشوند.
وی با روایت خاطرهای از روز حادثه، میگوید: حدود ساعت ۹ شب با همسرم تماس گرفتم تا احوالش را بپرسم، اما فرد دیگری پاسخ داد.گفتند دستش شکسته و در بیمارستان هستند. خط قطع شد و دوباره شماره گرفتم، اما تلفن خاموش بود.
گویی استرس آن شب مجدد بر حافظهاش حاکم شده و میافزاید: اگرچه ترس زیادی وجودم را فرا گرفته بود، با تمسک به قرآن کریم خود را آرام میکردم و تا زمانی که به بیمارستان رسیدیم، دلهرهمان شدت گرفت.
این بانوی فداکار با بیان اینکه من، همسر و فرزندانم پیرو مکتب حیاتبخش حضرت زینب(س) و امام حسین(ع) هستیم، میگوید: به همسرم افتخار میکنم. من و سه دخترم همواره در کنارش هستیم و اگر جان خود را از دست بدهیم، باز هم در میدان بوده و جانمان را فدای قرآن، اسلام و رهبری میکنیم.
و اینگونه ثابت شد که استخوانها میشکنند، اما ارادهی آهنین این شهر و مدافعانش هرگز نخواهد شکست. روایت آن شب، نه پایان ماجرا، که آغاز فصلی ماندگار از پایداری شد.


نظر شما